اعتراف نامه(9)

این و واسه دله خودم مینویسم مثل تموم نوشته های که تخماتیکی مینویسم مثل وقتی قسمت نظر دادن و غیر فعال میکنم.

چند روز پیش رفته بودم خونه بچه ها داشتم لباسم و اتو میزدم سعید.ح خوابیده بود با موبایلش ور میرفت نه مثل اون چیزای که ادم باهاش ور میره.پشتش و به من کرده بود مثل وقتی ادم چیزش و به پشتت میکنه ما هم چون میخواستیم اسلاممون در خطر نیفته نوک اتو رو ویژژژژژژ گذاشتیم در چیز سعید.ح یک نعره یییییییی زد ترسیدم گفتم چته اینجوری میکنی اونم قرمز شده بود گفت تو چته اینجوری میکنی مریض شدی؟ گفتم نه خبری نی که بزار یه بار دیگه بزارم نزدیک بود تاکسیدرمیتم کنه همونجا.

به یاد اون شب میفتم هی خندم میگیره نمیدونم چرا. فکر کنم تا صبح یخ گذاشته بوده رو چیزش.

سعید جون خیلی دوست میدارم چه اونجات سوخته باشه چه نه

/ 0 نظر / 6 بازدید