رمال و دعا نویس


اول صبحی هنوز صبحانه نخورده بودم دیدم دو تا خانوم برقه ی اومدن تو دفتر و گفتم حتما پول میخوان و فقیرن لابد، تا خواستم پولی بهشون بدم گفت نه ما همینجوری پول نمیگیریم و دعا نویسیم.گفتم دعا؟اول صبح؟

از اونجای که بنده هر چی دعا و این اراجیف میبینم تو دادگاه تفتیش عقاید خودم اتیش میزنم، اینبار کرمم گرفته بود ببینم واقعا میخوان اینا چیکار کنن. 
گفتم خب چیکار میکنین شما؟

یه دفعه نشستن رو میز و یه بطری آب بیرون اوردن و یه مشت تیکه پارچه سبز و خلاصه یه مشت ورد خوندن من متعجب نگاه میکردم. یکیشون گفت این آب و بخور، و این بند سبز و ببند به بازوت... گفتم دیگه چی میشه؟گفت روزیت زیاد میشه! گفتم روزیم نمیخوام تو دبی زیاد بشه چیزی میزی دارین من بخورم یه دفعه تو ایران بیفتم اونجا روزیم زیاد بشه؟دعاهاشون واسه ایران کار نمیکرد دور از دسترس بود...
.....
بعد گفت این آب و ببر برا زنت اگه بچه داره تا بچه ش سفید بشه این بند و ببند فلان جاش بچت سبزه بشه این بند و ببند پشت گوشش بچش فلان بشه...!اگه بچه دار نمیشه بیار دور نافش دعا بنویسم اگه دختر میخوای فلان کن اگه پسر میخوای فلان، دعای سلامتی و مال و پول و شیطون و هزار زهرمار دیگه.گفتم شما ژنتیک و آزمایشگاه رویان هم سر در میبرین؟

قشنگ گفت نه چیه؟
گفتم اونجا یه ازمایشگاه که مثل شما دعا مینویسن تو ایران حتما یه سر بزنین شما رو حتما استخدام میکنن دیگه لازم نی در به در بگردین تو این بازار و با دعا پسر و دختر کنین دختر و پسر کنین و رنگش تو شکم مادرش عوض کنین...

تنها فرقشون با دعا نویسای مملکت خودمون این بود که اسمی از حسن و حسین و ابولفضل و علی و این چیزا نمیبردن خب کلا از عمر و ابوبکر هم نبردن تو دعا ها و این چیزا...

تا که احمق باقی است اندر جهان------ مرد مفلس کی شود محتاج نان

بیزنیس کارت هم داشتن

/ 0 نظر / 10 بازدید